تبلیغات
آریایی
آریایی
گفتار نیک-پندار نیک-کردار نیک
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 29 اردیبهشت 1390 توسط mohsen | نظرات ()
نمانیم کین بوم ویران کنند *** همی غارت از شهر ایران کنند

بکوشیم و مردی به کار آوریم *** بر ایشان، جهان، تنگ و تار آوریم



طبقه بندی: پراکنده در تاریخ، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 آذر 1392 توسط mohsen | نظرات ()

روز قبل از اعدام،خلیفه با بزرگان دربارش مشورت کرد که چگونه بابک را درشهر بگرداند و به مردم نشان بدهد تا همه بتوانند وی را ببینند.

بنا بر نظر یکی از درباریان قرار برآن شد که وی را سوار بر پیلی کرده در شهر بگردانند.

پیل را با حنا رنگ کردند و نقش و نگار برآن زدند؛ و بابک را در رختی زنانه و بسیارزننده و تحقیرکننده برآن نشاندند و درشهر به گردش درآوردند.

پس ازآن مراسم اعدام بابک با سروصدای بسیار زیاد با حضور شخص خلیفه برفراز سکوی مخصوصی که برای این کار دربیرون شهر تهیه شده بود، برگزار شد.

برای آنکه همه‌ی مردم بشنوند ....

که اکنون دژخیم به بابک نزدیک میشود و دقایقی دیگر بابک اعدام خواهد شد، چندین جارچی در اطراف و اکناف با صدای بلند بانگ میزدند نَوَد نَوَد این اسمِ دژخیم بود و همه اورا میشناختند .
ابن الجوزی مینویسد که وقتی بابک را برای اعدام بردند خلیفه درکنارش نشست و به او گفت: تو که اینهمه استواری نشان میدادی اکنون خواهیم دید که طاقتت دربرابر مرگ چند است!

بابک گفت: خواهید دید.

چون یک دست بابک را به شمشیر زدند، بابک با خونی که از بازویش فوران میکرد صورتش را رنگین کرد. خلیفه ازاوپرسید: چرا چنین کردی؟ بابک گفت: وقتی دستهایم را قطع کنند خونهای بدنم خارج میشود و چهره‌ام زرد میشود، و تو خواهی پنداشت که رنگ رویم از ترسِ مرگ زرد شده است.. چهره‌ام را خونین کردم تا زردیش دیده نشود .

به این ترتیب دستها و پاهای بابک را بریدند . چون بابک برزمین درغلتید، خلیفه دستور داد شکمش را بدرد... پس از ساعاتی که این حالت بربابک گذشت، دستور داد سرش را از تن جدا کند.
پس ازآن چوبه‌ی داری در میدان شهر سامرا افراشتند و لاشه‌ی بابک را بردار زدند، و سرش را خلیفه به خراسان فرستاد .


آخرین گفتار بابک چنین بوده است :
تو ای معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود ..

تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت !

این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد .

من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند مازیار هنوز مبارزه میکند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تا مردانه برخیزند و میهن گرامی را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند .

اما تو ای افشین . . . در انتظار
و بدینسان نخست دست چپ بابک بریده شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرو رفت و آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود :
" پاینده ایران "

روز اعدام بابک خرمدین و تکه تکه کردن بدنش در تاریخ 2 صفر سال 223 هجری قمری انجام گرفت که مسعودی در کتاب مشهور مروج الذهب این تاریخ را برای ایرانیان بسیار مهم دانسته است اعدام بابک چنان واقعه‌ی مهمی تلقی شد که محل اعدامش تا چند قرن دیگر بنام خشبه‌ی بابک یعنی چوبه‌ی دار بابک در شهرِ سامرا که در زمان اعدام بابک پایتخت دولت عباسی بود شهرت همگانی داشت و یکی از نقاط مهم و دیدنی شهر تلقی میشد

برادر بابک یعنی آذین را نیز خلیفه به بغداد فرستاد و به نایبش در بغداد دستور نوشت که اورا مثل بابک اعدام کند.

طبری مینویسد که وقتی دژخیمْ دستها و پاهای برادر بابک را می‌بُرید، او نه واکنشی از خودش بروز میداد و نه فریادی برمی‌آورد. جسد این مرد را نیز در بغداد بردار کردند.


معتصم خلیفه عباسی، چنانکه نظام الملک در سیاست نامه خود می نویسد به شکرانه آنکه سه سردار مبارز ایرانی، بابک ، مازیار وافشین رو که هر سه آنها به حیله اسیر شده بودند به دار آویخته بود،مجلس ضیافتی ترتیب داده بود که در طول آن 3 بار پیاپی مجلس را ترک گفت و هربار ساعتی بعد برمی گشت.

در بار سوم در پاسخ حاضران که جویای علت این غیبت ها شده بودند فاش کرد که در هر بار به یکی از دختران پدر کشته این سه سردار تجاوز کرده است، و حاضران با او از این بابت به نماز ایستادند و خداوند را شکر گفتند. (تولدی دیگر-شجاع الدین شفا).




طبقه بندی: پراکنده در تاریخ، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 15 خرداد 1390 توسط mohsen | نظرات ()
ایران شش میلیون کیلومتر مربع اراضی اش به تجزیه رفته است که این ، بزرگترین و بی سابقه ترین تجزیه اراضی یک ملت در طول تاریخ است .
وقتی چند سال پیش آقای ناطق نوری گفته بود: «بحرین استان چهاردهم ایران بود، این استان در مجلس ایران نماینده داشت».
رسانه های صهیونیستی نوشتند: رسانه‌های عربی در حال تهیه جوابیه‌هایی در این زمینه هستند و اگر این كار نشود، بحرین نیز رفته‌رفته از آن ایران خواهد بود و همانند جزایر سه‌گانه! ایران درگیری سیاسی جدیدی را پدید خواهد آورد و این پیام تازه سیاست خارجی ایران به كشورهای همسایه است.

دیگر ایادی صهیونیست هم نوشتند : دیروز كویت استان نوزدهم عراق بود، امروز بحرین استان چهاردهم ایران و احتمالا فردا امارات، یكی از استان‌های كشور دیگری می‌شود... نمی‌توان ساكت بود تا كشورهای عربی هر روز صاحب جدیدی پیدا كنند!
برخی دیگر از روزنامه‌های عربی نیز تنها در یك خط نوشتند: بشنوید و بخوانید ایران مالكیت بحرین را ندا می‌دهد.
پارلمان بحرین اظهارات ناطق نوری را نقض منشور سازمان ملل خواند ، محمد المیزال یک نماینده حزب الوفاق چنین اظهاراتی را خطرناک توصیف کرد و افزود: "بسیار خوب است کهجهان عرب از ما در مقابل چنین ادعاهایی حمایت می کند.
ایرانی ها باید اظهارات خودرا متوقف کنند چرا که این سخنان، روابط و پیوندهای دوستانه بین دو طرف را تهدید میکند."
در نتیجه این شد که آقای ناطق نوری گفت : بحرین کشوری مستقل است و ما آن را به رسمیت می شناسیم

این یک وضع است که یک ایرانی در کمال احتیاط می گوید:1/8645  این شش میلیون کیلومتر مربع سابقاً خاک ایران بوده تمام دشمنان ایران و ایرانی متحداً بر او حمله می کنند تا عذر خواهی او بر گناه ناکرده اما امارات متحده عربی ، او که بخشی از خاک تجزیه شده ایران است ، وزیر خارجه اش در کنار دبیر کل ناتو اعلام می کند : تنها هدف ما باز پس گیری این جزایر و پایان دادن به اشغال آنهاست و امارات از هرگونه داوری بین المللی در این خصوص استقبال میكند.
یک مسئول رسمی مثلاً یک کشور با آنکه خود مورد ادعای ارضی است با آنکه ادعای ارضی متوهمانه می کند نه دنیا او را تحریم و تهدید می کند ، نه علیه او بیانیه صادر می کنند ، نه او را تحت فشار می گذارند ، و نه اینکه او را به عذر خواهی وادار می کنند.
و اما
کشور آذربایجان شمالی که خود از اراضی تجزیه شده ایران در منطقه قفقاز محسوب می شود
در کتب درسی این دولت رسماً به 9 استان ایران از جمله استان گیلان، مازندران، اردبیل، تبریز، قزوین، همدان، زنجان و بخشهائی از کردستان ادعای ارضی می نماید .
دولت آذربایجان شمالی با کمک رسانه های غربی صهیونیستی اصرار بر توهمی دارند که تحقق آن جزء محالات است.

سوال : چرا دشمنان ما که از نظر ارضی به ما بدهکارند با اتحادشان، با رسانه اشان بر ما ادعاهای ارضی پیگیر و مستمر دارند ؟
و چرا نظام ما و دولت ما و مراجع معظم ما و رسانه های ما بر حقوق از دست رفته ارضی خود، عکس العمل نشان نمی دهند.

چرا همیشه جنود شیطان بر باطل خود مصرتر بوده تا جنود حق ، که از حق خود گذشته اند؟
چرا اشغالگران اراضی ایران ، رسانه هایشان ، مطبوعاتشان ، ادعاهای کاذب مطرح می کنند جامعه شان ملتهب نمی شود.

اما اگر ما بخواهیم در رسانه هایمان و در مطبوعاتمان از حقوق از دست رفته مان بگوئیم جامه ما ملتهب مشود؟
این چه داستانی است که ساخته اند ؟
اشغالگران اراضی در حمله و اراضی از دست داده گان در دفاع اند.
بیائیم پیش قراول حق خواهی در دنیا باشیم علیه اشغالگران اراضی از دست رفته.



طبقه بندی: پراکنده در تاریخ، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 15 خرداد 1390 توسط mohsen | نظرات ()
ساخت نخستین تندیس فردوسی توسی به دست پارسیان هند و برای گرامیداشت یاد و نام این حماسه‌سرای بزرگ ایران به شادباش هزارمین زادسال فردوسی انجام شد. 
در جشن هزارمین زادسال فردوسی در ایران، سه تن از پارسیان هندوستان به نام‌های «دستور نوشیروان خانصاب»، فرنشین پارسیان دكن٬ «جمشید جی‌اون‌ والا» و «بهرام گورا نكلساریا» و نیز شماری دیگر از پارسیان به ریاست پشوتن جی‌ماركار بر آن شدند كه برای گرامیداشت این بزرگ‌چكامه‌سرای ایرانی، آثاری بسازند. 
ساخت برج ساعت در یزد به كوشش پشوتن جی ماركار و ساخت نخستین تندیس فردوسی برای نصب در میدانی در تهران نمونه‌ای از این كارها بود.  
به گزارش «تابناک»، داستان چگونگی نصب نخستین تندیس چكامه‌سرای نامی ایران‌زمین، حكیم ابوالقاسم فردوسی، یکی از روایت‌هایی است که نشان از احترام ایرانیان به بزرگان مرز و بوم خود دارد. اسناد زیر گویای، چگونگی نصب و نامه‌‌نگاری‌های انجام‌شده تا نصب این اثر در تهران است.

شماره سند: 720 – 123003 
تاریخ سند: 5/10/1321 خورشیدی
عنوان سند:
 نامه‌نگاری‌هایی درباره‌ی تندیس فردوسی و جای نصب آن در میدان فردوسی 
گزارش سند: نامه از سوی رستم گیو، فرنشین انجمن زرتشتیان تهران و نماینده‌ی زرتشتیان، خطاب به نخست‌وزیر [احمد قوام] نگاشته و در آن اشاره شده كه تندیسی از حكیم فردوسی از جنس برنز و با وزنی نزدیك به دو تن و نیم در بمبئی هند ساخته شده و آماده‌ی فرستادن به ایران است. وی در این نامه، خواهان یاری برای ورود تندیس و نصب آن در جایی مناسب شده است. در پایین نامه، دستورهایی در این‌باره دیده می‌شود. 


ادامه مطلب
طبقه بندی: پراکنده در تاریخ، 
برچسب ها: اوستا و شاهنامه، فرهنگ و هنر پارسی،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 15 خرداد 1390 توسط mohsen | نظرات ()

كوچك‌ترین انگشتر جهان كه دیرینگی ٢هزار و ٢٠٠ ساله دارد در زنجان رونمایی شد. این انگشتر كه هنوز بیش از چند روزی از رونمایی‌اش نمی‌گذرد با استقبال یك مجموعه‌دار ایتالیایی، روبه‌رو شده است. 
به گزارش میراث آریا، یك مجموعه‌دار ایتالیایی، خواستار خرید این انگشتر شده است. مرتضا صمیمی‏فرد، مسوول موزه‌ی گنجینه تاریخی و تاریخ طبیعی استان، با اشاره به این‌که قصد فروش این انگشتر کهن و ارزشمند را ندارد، گفت: «این انگشتر از آن روزگار اشكانیان است.» 


 

به گفته‌ی وی این انگشتر باستانی 830 سوت است و هفت‌ میلی‌متر قطر دارد. جنس این انگشتر نگین‌دار، مفرغ بوده و نوشته‌های روی نگین در دست بررسی است. 
او گفت: «این انگشتر از آن یك نوزاد است.»
به گفته‌ی صمیمی‏فرد، كوچك‌ترین انگشتری كه پیش از این پیدا شده بود، برای رده‌ی سنی نوجوان است و هم‌اكنون در موزه‌ای در ایتالیا نگهداری می‌شود.





طبقه بندی: پراکنده در تاریخ، 
برچسب ها: فرهنگ و هنر پارسی، باستان شناسی،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 15 خرداد 1390 توسط mohsen | نظرات ()

شاهنشاهی بزرگ ساسانی نزدیك به نیمی از یك هزاره را بر ایران و بسیاری از كشورهای جهان فرمان راند. نزدیك به ٣٥ شاه در این فرمانروایی تاج بر سر نهادند كه نام دو زن نیز در میان آنها دیده می‌شود؛ «آذرمیدخت» و «پوراندخت» كه هر دو از دختران خسرو پرویز بودند.
پوران‌دخت بر پایه‌ی آن‌چه تاریخ‌دانان یونانی نوشته‌اند در ٢١ مه سال ٦٣٠ میلادی‌(١٣٨١ سال پیش) و پس از كشته شدن سپهبد شهربراز، شاه ایران شد. آغاز شهریاری وی برابر با روزهای پایانی خلافت ابوبكر و شروع خلافت عمر بود.


در تاریخ از این پادشاه به نیكی یاد شده است. او را به معنای راستین واژه، می‌توان یك  انسان میهن‌دوست نامید، آنجا كه می‌گوید: «پادشاه چه زن باشد چه مرد باید سرزمینش را نگه دارد و به داد رفتار كند.»
پوران‌دخت به خوبی می‌دانست كه برای برگرداندن آرامش به شاهنشاهی ایران كه چندی بود با كشته شدن پدرش، خسرو‌پرویز، از آن رخت بر بسته بود، باید اصلاحات بزرگی را آغاز كرد. برای همین سیاست‌های داخلی و خارجی تازه‌ای را در پیش گرفت تا شاید شهریاری ایران را از فروپاشی رهایی بخشد. از كارهای وی می‌توان موارد زیر را نام برد:




ادامه مطلب
طبقه بندی: دودمان ساسانیان ایرانزمین، 
برچسب ها: کیان وشاهان پارسی، فرهنگ و هنر پارسی،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 29 اردیبهشت 1390 توسط mohsen | نظرات ()

بنا بر اساطیر ایران باستان نخستین پادشاه جهان جمشید یا جم است که هزار سال سلطنت کرد و در زمان او دیوان در ذلت و خواری و تهیدستی و ناتوانی بودند ولی مردم از همه نعمتهای مادی برخوردار می شدند و از پیری و ناتوانی خبری نبود باران پیوسته می بارید و همواره زمینها حاصلخیز و محصول فراوان بود .
مهمتر از همه جمشید برای مردم حکمت آورد که سبب رستگاری و دانایی آنان شد .

 

 

در زمان او مردم روی زمین آنقدر زیاد شدند که جا برای مردمان تنگ شد و او مجبور شد سه بار زمین را توسعه دهد تا جای کافی برای زندگی بوجود آید( احتمالا منظور از زمین همان قلمرو حکومت بوده است)تا زمانی که خدا به جمشید اطلاع داد که سرما همه موجودات را از بین خواهد برد و او باید حفره ای در زمین بوجود آورد و زیباترین مردان و زنان و بهترین خوراکیها و گیاهان و حیوانات و همچنین آتش مقدس را با خود به درون حفره ببرد . و خدا به جمشید وعده داد که آنجا سرسبزتر و زیباتر و خوش آب و هواتر از روی زمین است و از حرص و طمع و کینه و کلیه صفات اهریمنی خالیست (بهشت )
در جای دیگر از اساطیرمان از جمشید با پایانی دیگر یاد شده است :
بعد از اینکه جمشید جهان را آباد کرد گرفتار کبر و غرور شد و خود را خدا نامید در نتیجه به خشم خدا گرفتار شد و دشمن کشورش را تسخیر کرد.
جمشید اولین کسی است که در اساطیر از او با عنوان شاه (خشائیته) نام برده شده است
جمشید از آژی دهاک (ضحاک ماردوش) شکست خورد و آژی دهاک نزدیک به هزار سال با زور و ظلم به مردم حکومت کرد تا اینکه کاوه (کاوه آهنگر) مردم را گرد هم آورد و برضد او شورید و او را دستگیر کرد و در غاری در کوه دماوند زندانی کرد و فریدون که از خاندان با تقدس شاهی بود را به سلطنت رساند .
نکته جالب توجه زندانی کردن آژی دهاک است و این نشان میدهد که در اندیشه ایرانیان کشتن و قتل و خونریزی جایی نداشته است حتی در مورد آژی دهاک ستمکارترین فرد روی زمین .




طبقه بندی: پراکنده در تاریخ، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 29 اردیبهشت 1390 توسط mohsen | نظرات ()

از آنجا که بزرگترین کتابخانه های ملی و تاریخی و علمی ایران (گندی شاپور -کسروی) توسط تازیان (اعراب) به آتش کشیده شد و هزاران کتاب ایرانی به گفته مورخ و جامع شناس بزرگ عرب (ابن خلدون) نابود شد و به دریا ریخته شدند و بسیاری از بزرگان این سرزمین گمنام ماندند و اثری از آنان یافت نشد ولی با همه فراز و نشیب های یورش اسکندر گجستک و یورش تازی بدوی هنوز نام شیرزنان بزرگی از سرزمین مقدس ایران برای ما به جای مانده است که گوشه ای از نام و جنگاوریهایشان را ادامه مطلب از نظر خواهیم گذراند.



ادامه مطلب
طبقه بندی: پراکنده در تاریخ، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 18 اردیبهشت 1390 توسط mohsen | نظرات ()

آریو برزن نام سردار ایرانی بود که در کوههای پارس در برابر سپاه اسکندر مقدونی ایستادگی کرد و خود و سربازانش تا واپسین تن کشته شدند.نام آریوبرزن در پارسی کنونی به گونه آریابرزین هم گفته و نوشته می‌شود که به معنی ایرانی باشکوه است
سردار سپاه بزرگ ایران که تا اخرین قطره خون در برابر سپاه اسکندر مقدونی ایستادگی کرد و حاضر به تسلیم یا فرار نشد.وی با سپاهش راه را بر اسکندر بست و نگزاشت اسکندر حتی یک وجب به جلو حرکت کند.
او فقط به خاطر خیانت یک چوپان وطن فروش به نام    لی بانی که راه کوهستان را به اسکندر نشان داد سپاهش شکست خورد.




طبقه بندی: پراکنده در تاریخ، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 18 اردیبهشت 1390 توسط mohsen | نظرات ()

کوروش بعد از اینکه شوش را پایتخت کرد در حالی که مشغول ساختن شهر “پاسارگاد” بودند شروع به تاسیس مدارس هنری حرفه ای (هنرستان) در ایران نمود و در آغاز یک مدرسه ی هنری در شوش تاسیس کرد و آنگاه در ۹ شهر دیگرکه به دست خود وی ساخته شد.

مدارس هنری تاسیس نمود تا اینکه مردم ایران هنر بیاموزند.باید دانست که قبل از کوروش در ایران هنر ایرانی بدان مفهوم که در دوره ی هخامنشی به وجود آمد وجود نداشت.سلاطین ماد ذوق هنری نداشتند و با سایر کشورها هم مرتبط نبودند و فقط از هنر بابل استفاده می کردند.



ادامه مطلب
طبقه بندی: دودمان هخامنشیان ایرانزمین، 
(تعداد کل صفحات:12)      1   2   3   4   5   6   7   ...