تبلیغات
آریایی - پیر مغان
آریایی
گفتار نیک-پندار نیک-کردار نیک
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 25 بهمن 1389 توسط mohsen | نظرات ()

معنای پیر مغان در فرهنگ دهخدا

اگر به سراغ حافظ می‌رویم باید به واژه نامه‌ی حافظ نیز دسترسی داشته باشیم. از عبارات به وفور استفاده شده در مجموعه غزلیات حافظ عبارت پیر مغان است.دکتر حسین وحیدی در ماهنامه حافظ شماره 22 دی ماه 1384 با اشاراتی به گات‌های زرتشت می‌نویسد : مغ و انجمن مغان برای نخستین بار در گات‌های زرتشت سروده‌ی اشو زرتشت آمده است.

واژه مغ در زبان اوستایی واژه مگ به معنای بزرگ است زرتشت پس از آنکه کیستی خود را آشکار کرد برای نگهداری کیش خود انجمنی از مگ‌ها یا مغ‌ها یا بزرگان زمان پی‌ریخت.

شمار این مگ‌ها یکصد و بیست نفر بوده است و نخستین ویژگی انجمن آن بود که پنهانی بود.هموندان انجمن می‌بایست نام خود و وابستگی خود به انجمن را پنهان نگهدارند. اگر یکی از هموندان  می‌مرد کسی دیگر که شایستگی بایسته را داشت به هموندی انجمن در می‌آمد.

بدین سان در زمان زرتشت و پس از آن پیوسته انجمنی از بزرگان شایسته و  برتر نگاهبانی و نگهداری کیش زرتشت و برخاستگاه این کیش را در؛ ایران به دست گرفتند.

در ادامه به شعری از شاهنامه اشاره شده است که :
ز بلبل شنیدم یکی داستان
که بر خواند از گفته‌ی باستان

که چون مست باز آمد اسفندیار
دژم گشته از خانه شهریار

واژه بلبل در شاهنامه فردوسی و دیگر دفتر‌های کهن؛ نامواره‌ی کسانی بوده که داستان‌های کهن را به یاد داشته و می‌خوانده‌اند. و باز در شاهنامه فردوسی واژه موبد جز آن‌چه در فرهنگ زرتشتی هست چه کسی بوده که فردوسی درباره‌ی او گوید :

همی دارم از موبد راد یاد
چو ایران نباشد تن من مباد

ابیاتی از دیوان غزلیات حافظ که در آن عبارت پیر مغان و یا مغ بکار رفته است. تامل در هر بیت به خواننده محترم توصیه می‌شود.

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزل ها


 مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش
کو به تایید نظر حل معما می کرد


 مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ
چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد


 در خانقه نگنجد اسرار عشقبازی
جام می مغانه هم با مغان توان زد


 بنده پیر مغانم که ز جهلم برهاند
پیر ما هر چه کند عین عنایت باشد


 مگر گشایش حافظ در این خرابی بود
که بخشش ازلش در می مغان انداخت


 گفتم شراب و خرقه نه آیین مذهب است
گفت این عمل به مذهب پیر مغان کنند


 ای گدای خانقه برجه که در دیر مغان
می دهند آبی که دل ها را توانگر می کنند

دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس
کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا


 تشویش وقت پیر مغان می دهند باز
این سالکان نگر که چه با پیر می کنند


 نیکی پیر مغان بین که چو ما بدمستان
هر چه کردیم به چشم کرمش زیبا بود


 سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
حلقه پیر مغان از ازلم در گوش است


 گر مدد خواستم از پیر مغان عیب مکن
شیخ ما گفت که در صومعه همت نبود


 از آن به دیر مغانم عزیز می دارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست


 دولت پیر مغان باد که باقی سهل است
دیگری گو برو و نام من از یاد ببر


 قصر فردوس به پاداش عمل می بخشند
ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس


 وگر کمین بگشاید غمی ز گوشه دل
حریم درگه پیر مغان پناهت بس


 در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
مست از می و میخواران از نرگس مستش مست


 شراب خانگیم بس می مغانه بیار
حریف باده رسید ای رفیق توبه وداع


 آن روز بر دلم در معنی گشوده شد
کز ساکنان درگه پیر مغان شدم


 در این غوغا که کس کس را نپرسد
من از پیر مغان منت پذیرم


 در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
حاصل خرقه و سجاده روان دربازم


 من که خواهم که ننوشم بجز از راوق خم
چه کنم گر سخن پیر مغان ننیوشم


 چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
کز چاکران پیر مغان کمترین منم

حافظ جناب پیر مغان جای دولت است
من ترک خاک بوسی این در نمی کنم

در خرابات مغان نور خدا می بینم
این عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم

به ترک خدمت پیر مغان نخواهم گفت
چرا که مصلحت خود در آن نمی بینم

حالیا دیر مغان است حوالتگاهم
با من راه نشین خیز و سوی میکده آی

پیر مغان ز توبه ما گر ملول شد
گو باده صاف کن که به عذر ایستاده ایم

فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم
که حرام است می آن جا که نه یار است ندیم

گرم نه پیر مغان در به روی بگشاید
کدام در بزنم چاره از کجا جویم

از آستان پیر مغان سر چرا کشیم
دولت در آن سرا و گشایش در آن در است

حافظ جناب پیر مغان مامن وفاست
درس حدیث عشق بر او خوان و ز او شنو

در سرای مغان رفته بود و آب زده
نشسته پیر و صلایی به شیخ و شاب زده

دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم
با کافران چه کارت گر بت نمی پرستی

در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی

ز کوی مغان رخ مگردان که آن جا
فروشند مفتاح مشکل گشایی

منم که گوشه میخانه خانقاه من است
دعای پیر مغان ورد صبحگاه من است

گر پیر مغان مرشد من شد چه تفاوت
در هیچ سری نیست که سری ز خدا نیست

زاهد ایمن مشو از بازی غیرت زنهار
که ره از صومعه تا دیر مغان این همه نیست

خواهم شدن به کوی مغان آستین فشان
زین فتنه ها که دامن آخرزمان گرفت

 




طبقه بندی: پراکنده در تاریخ،